نوشته شده توسط

در

⭕️ حاشیه‌نگاری جلسه ۱۵۶ حکمت سیاسی

💢 بخش دوم

🔹به همت جوانان، مسیر سه دقیقه‌ای تا ماشین، سی دقیقه طول می‌کشد.
هر کس سؤالی دارد، در راه می‌پرسد.
خانم‌ها کمی جلوتر ایستاده‌اند و منتظرند. جلیلی که به آن‌ها می‌رسد، ده دقیقه‌ای با آن‌ها حرف می‌زند.

🔸یکی از سردبیران رسانه‌های هنری چند بار سعی می‌کند خودش را به جلیلی برساند و چیزی درِ گوشی بگوید. آخر سر بی‌خیال می‌شود و می‌رود.

🔹یک نفر برگه‌ای دستش است. سؤال‌هایش را درباره تفسیر آیات سوره محمد در جلسه نوشته. جلو می‌آید و می‌پرسد. جلیلی می‌ایستد و جواب می‌دهد.

🔸نوجوان‌ها دورش را گرفته‌اند. یکی کنارش می‌ایستد تا عکس بگیرد و جلیلی همان‌طور که به سؤال‌های بقیه جواب می‌دهد، برای عکس هم می‌ایستد. عکس‌ها که تمام می‌شود، نوجوان می‌گوید:
«می‌شه دوباره بگیریم؟ داشتید حرف می‌زدید.»
جلیلی عذرخواهی می‌کند: «بیا دوباره بگیریم.»

🔹نوجوان دیگری جلو می‌آید: «مگه توی قرآن نگفته‌اند به سران مذاهب دیگه توهین نکنید؟ پس چرا ما به آمریکا مرگ می‌فرستیم؟»
توی دلم می‌گویم: این را می‌توانی از روحانی مسجدتان بپرسی، بچه.
ولی جلیلی می‌ایستد و با آرامش برایش توضیح می‌دهد.

🔸از بچه‌ها خداحافظی می‌کند.
هنوز چند قدم نرفته که یک نفر، ظاهراً با سابقه آشنایی قبلی، جلو می‌آید. سلام و احوالپرسی گرمی می‌کنند. فرمانده جلیلی در دوران دفاع مقدس اول بوده. می‌گوید مشغول ساماندهی امور در فلان‌جا و بهمان‌جاست و در اولین فرصت، می‌آید و سری به جلیلی می‌زند.
جلیلی می‌گوید: «کار خودت خیلی مهم‌تره. به همون برس.»

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های بیشتر