نوشته شده توسط

در

*روایت: شبی که خبر آمد* 🌙

دیشب، آقای آجرلو خبری داد که دلم را لرزاند 💓؛ خبری که هنوز در سینه‌ام می‌تپد و آرامم نمی‌گذارد.

گفتند *امام مجتبی خامنه‌ای* ، دو شب پیش، در تجمع میدان شهدا، نیم ساعتی حضور داشتند ⏳. نیم ساعت… فقط نیم ساعت، اما چه نیم ساعتی! 🌹

و من از همان لحظه، حال عجیبی دارم 🤍. با خودم می‌گویم: «خدا کند از کنار تجمع ما هم رد شده باشند🚶‍♂️ خدا کند شنیدنی‌هایی از بعثت فرشتگان زمین 🕊️ به گوششان رسیده باشد👂 خدا کند نوای *حیدر حیدر* و *لبیک سید مجتبی* ما را هم شنیده باشند» 🗣️🚩

این فکر، مثل نوری در دلم روشن شده ✨. با خودم می‌گویم: حضور ما، باعث دلگرمی رهبر است ❤️. همین که می‌دانم او می‌داند ما هستیم ✊، کافی است تا با انگیزه‌ای مضاعف و بیشتر در تجمع حاضر شوم 🔥.

از این به بعد، هر شب که می‌آیم 🚶‍♂️، فقط برای عهد نیست؛ برای دلگرمی او هم هست 🤝. برای اینکه بداند هنوز هستند کسانی که پای این راه ایستاده‌اند 🇮🇷🧍.

خدایا، شکرت 🙏 که ما را در این مسیر قرار دادی.

انشالله که روسفید باشیم و دل ایشان را با حضور خود شاد کنیم. 🌱

امشب هم می‌آییم؛ با دلی پر از عهد و شوقی مضاعف. 🚩✊🏻

✍مهدی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🌱* اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج *🌱

☎️ کانال بعثت فرشتگان زمین :
•••••••••••••✿🇮🇷✿••••••••••••
•••••••••••••✿🇮🇷✿••••••••••••

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های بیشتر