نوشته شده توسط

در

⭕️ حاشیه‌نگاری جلسه ۱۵۶ حکمت سیاسی

بخش اول

💢 «ایشالا که لاستیک موتور آقای جلیلی پنچر شه و دیر برسه.»

🔹محمدجواد لاریجانی هنوز چانه‌اش گرم نشده بود که پرسید: «من چقدر وقت دارم؟»
مجری جوان گفت: «حدوداً نیم ساعت. هنوز دکتر جلیلی هم نرسیده.»

🔸بیست دقیقه گذشت. سعید جلیلی از انتهای سالن وارد شد.
لاریجانی تا چشمش به او افتاد، گفت: «من دعا کردم لاستیک شما پنچر بشه و دیرتر برسید.»
جلیلی خندید و روی اولین صندلی خالی که به چشمش خورد نشست.

🔹لاریجانی نیم ساعت دیگر هم حرف زد. تمام که کرد، پایین آمد. جلیلی به استقبالش رفت. لاریجانی خواست بماند و پای صحبت او بنشیند، ولی جلیلی خواهش کرد برود؛ مبادا به خاطر تعارف‌های مرسوم به زحمت بیفتد.

🔹بعد نوبت جلیلی بود.
موضوع صحبتش محاسبات الهی و دنیایی جنگ بود. می‌گفت اینکه رهبر شهید توصیه کرده‌اند سوره فتح خوانده شود، فقط برای ثوابش نیست. باید در این سوره تدبر کرد. درباره سوره فتح پیش‌تر هم حرف زده بود. این بار می‌خواست برود سراغ سوره قبلش، سوره محمد.

🔸گفت: «انگار برای امروز ما نازل شده!»
آیه‌ها را یکی‌یکی می‌خواند و با منطق آمریکایی‌ها و استدلال‌های سیاسی رایج تطبیق می‌داد.

🔹صحبت جلیلی تمام شد. پایین آمد.
تازه نصف زمان جلسه از اینجا به بعد شروع می‌شود.

▫️ادامه دارد…

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های بیشتر