نوشته شده توسط

در

دل گویه ای به بهانه اول مهر

امروز صبح وقتی بچه هام رو می بردم مدرسه، یادم افتاد دقیقا ۴۰ سال پیش، یعنی اول مهر سال ۶۵, من هم کلاس اولی شدم و پام به مدرسه باز شد.

چه سالی و چه محله ای، مدرسه علوی سابق که همون سال به خاطر شهادت آخرین برادر از برادران دستواره به مدرسه ابتدایی شهیدان دستواره تغییر نام داده بودند. مدرسه شهیدان دستواره در علی آباد جنوبی، پایین محله خزانه بخارایی.

اون زمان هیچ شناختی ازشون نداشتم با اینکه با شهید دستواره بچه محل بودم. بعدها وقتی بزرگتر شدم و با یکی از اسوه های زندگی ام، سردار حاج احمد متوسلیان آشنا شدم و فهمیدم شهید سید رضا دستواره جزو حلقه اصحاب خاص حاج احمد از مریوان تا دوکوهه بوده، به خودم می باریدم. به اینکه بچه محل سید رضا بودم و حاج احمد یکی دوباری به خونه شهید دستواره تو محله ما اومده بوده.

سال ۶۵, در میانه جنگ تحمیلی وارد مدرسه شدم، سال تعیین تکلیف جنگ، سال کربلایی خونین چهار و پنج.

یادم میاد قبل از عید نوروز مدرسه بهمون قلک های پلاستیکی داده بود که یا شکل نارنجک بودن یا تانک که قرار بود عیدی هامون رو برای کمک به جبهه‌ها توی اون قلک ها بندازیم.

حالا دقیقاً بعد از چهل سال، بچه هام رو وقتی به مدرسه می بردم به این فکر می کردم حمله بعدی و نبرد بعدی ما به مثابه سپاه عدالت، با اشقی الاشقیای صهیونی و ساکسونی کی و چگونه خواهد بود؟

هرچی باشه ما بچه‌هایی که کودکی و مدرسه مون رو تو دهه شصت تجربه کردیم با جنگ و و دفاع و شهادت غریبه نیستیم.

سالها قبل یه بار حساب کردم تو محله قدیمی ما ته علی آباد جنوبی تو هفت هشت ده تا کوچه کوچیکه و بزرگ نزدیک ۱۴,۱۵ تا شهید و مفقود و چندتایی جانباز و به دونه اسیر داشتیم

توی همه اونها بیشتر از همه، شهید امیرحسین نکویی یادم مونده. رفیق جینگ دایی کوچکم که همیشه درب خونه پدربزرگم می اومد دنبالش و برای همین همیشه سربه‌سر من هم می گذاشت و باهام شوخی می کرد. شوخی هایی که در از مهر و محبت بود. سیما و چشم های امیرحسین خیلی زیبا بود، درست مثل شهید همت.

وقتی به گذشته می نگرم چنین می فهمم تجربه زیسته دهه شصت، فضای اجتماعی انقلابی و دفاع مقدسی جنوب شهر به انضمام کادر و معلمان دلسوز و مومن و انقلابی مدرسه نمونه نور در دوران راهنمایی همچون آقای نیازی معلم خوب بینش اسلامی و آقای عصری ناظم مدرسه و تداوم آن در دبیرستان و جلوتر آشنایی با شهدا بخصوص حاج احمد متوسلیان ، محمد بروجردی، ابراهیم همت و … البته و انس فکری و قلمی با شهید آوینی از همان دوره دبیرستان مرا به طریق حق انقلاب اسلامی و دفاع از آن و تفکر مقاومت کشاند که تجسم عینی آن در ولایت فقیه است.

در همین مکتب بود که یادگرفتم که باید خودم را خرج مکتب و طریق حق کنم. طریق حقی که در خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید و جانشین برحق او، سید مجتبای عزیز عینیت یافته است و از این رو باخود عهد کردم که تملق گو و بوق هیچ ارباب و اصحاب قدرتی نباشم. عهد کردم که آدم طریق حق و آدم خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید و خط خونین شهدا و مقاومت و طریق ایشان باشم و نه هیچ کس دیگر و هیچ ارباب قدرت دیگری، چه سعید جلیلی، چه قالیباف، چه احمدی نژاد و … هر رجل سیاسی و اصحاب قدرت دیگری.

یک خاطره کوچک امروز مرا به کجاها که نبرد.

✍علی عبدی

https://t.me/kriyaassess

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های بیشتر