📌کدام آقا؟!
استحاله قائد حماسهساز به یک قربانی منفعل
تاملی بر بازنمایی امام شهید در صحن سازمان ملل
(محمد اصغری)
صحن مجمع عمومی سازمان ملل در روزهای گذشته نه تنها آوردگاهِ خواندن بیانیه انفعال دیپلماتیک که قتلگاهِ نمادها و معانی انقلاب نیز بود. در میان بهت و تاسف، بخشی از بدنه حزباللهی و جریان انقلابی، با دیدن صحنه بالا رفتن عکس قائد شهید در دستان رئیسجمهور، در گردابی از ذوقزدگی غرق شدند. اما اگر از پوسته ظاهری نمایش عبور کنیم و با تیغ تحلیلی به کالبدشکافی این کنش بپردازیم، به حقیقتی تلخ و گزنده میرسیم؛ عکسی که در نیویورک بالا رفت، عکس آقای ما نبود؛ بلکه پرترهای بیجان از یک سوژه منفعل بود که برای برانگیختن ترحم قاتلانش به نمایش درآمد.
امام مجاهدی که ما میشناسیم و سالها از او درس مبارزه فرا گرفتهایم، مقتدای آزادگان جهان است که تا لحظه شهادت، سر سازش با کفر آمریکایی را نداشت؛ کسی که چهار دهه تلاش برای تولد نظمی جدید در برابر هژمونی غرب را در کارنامه داشت و در آخرین سخنرانی تاریخیاش مانیفست مقاومت را با جمله ماندگار مِثْلِی لَا یُبَایِعُ لِمِثْلِ یَزِید در تاریخ ثبت کرد.
اما آقای رئیسجمهور در سازمان ملل کدام رهبر را معرفی کرد؟ بر اساس تحلیل گفتمان متن سخنرانی، شخصیتی که آقای پزشکیان از ایشان ترسیم کرد، نه یک ایدئولوگ جهانی و نه فرماندهی تاریخی، بلکه صرفاً یک قربانیِ بیدفاع بود. رئیسجمهور ما، رهبرِ شهید را به ابزاری برای مظلومنمایی تقلیل داد تا به غرب بگوید: «ببینید شما چقدر ظالمید که رهبر ما را کشتید».
در این سخنرانی، حتی یک کلمه از عظمتِ شخصیت ایشان، اهمیت ایدئولوژیک تفکرش برای ملت ایران و جهان، و از همه مهمتر، یک کلمه ولو مبهم، از عزمِ قطعی برای مجازات و انتقام از قاتلانش به میان نیامد. ما در اولین حضور جهانیمان پس از این فاجعه، رهبرمان را از یک عامل بازدارنده به یک سند استغاثه تبدیل کردیم. این یک … [تقلیل] معنایی بود که پشت یک عکس پنهان شد.
برای فهمِ عمق این اشتباه کافی است به نحوه مواجهه جنایتکاری چون نتانیاهو با تاریخ و نمادهایش بنگریم. در همان تریبون، نتانیاهو برای مشروعیتبخشی به ماشین کشتارش، از مارک تواین تا اسپنسر شاهد میآورد؛ جملاتی حماسی از متفکران و گذشتگان یهود نقل میکند و حتی یک سرباز ذخیره زخمی ارتش خود را به یک قهرمان تمدنساز بدل میکند. او با کلمات، برای کشتههایش قدرت میخرد.
در نقطه مقابل، رئیسجمهور ما، رهبری که چهار دهه سکاندار یکی از مهمترین اضلاع مقاومت در جهان بوده را در حد یک نام مجهول تقلیل میدهد که فقط میدانیم کشته شده است. نتانیاهو از خاکستر سربازانش افسانه میسازد و ما از آتشفشان قائد شهیدمان، خاکستری از انفعال به جهان مخابره میکنیم.
فاجعهبارتر از عملکرد ماشین دیپلماسی دولت، واکنش بخشی از جامعه مذهبی و انقلابی به این رویداد است. این ذوقزدگی از بالا رفتن یک عکس، نشاندهنده موفقیت پروژه استیلای ظاهرگرایی مهلک و دور شدن از ساحت کنش عاقلانه سیاسی است. وقتی جامعهای به جای مطالبهی سیاست سخت و بازدارندگی واقعی، به دریافت نمادهای توخالی راضی میشود، در واقع به اصحاب استحاله و وادادگی چک سفیدامضا میدهد.
این ذوقزدگی، دقیقاً همان کارکرد تخدیر توده را دارد. جریان وفاق، عکس رهبر را بالا میبرد تا خشم انقلابی جامعه را خاموش کند و پازل امتیازدهی، تعارف اورانیوم و مذاکره با فرستادگان ترامپ را تکمیل نماید. تقلیل دادن منافع حیاتی و انقلابی به تماشای یک نمایش احساسی، به معنای از دست دادن قدرت محاسبه و تحلیل است. وقتی ما معنای مهلک نهفته در این عمل را نمیبینیم و برای آن هورا میکشیم، به تکنوکراتها پیام میدهیم که میتوانند با یک پوزخند و یک عکس، روی تمام خطوط قرمز پا بگذارند و از ما استفاده کنند.
عکسی که در نیویورک بالا رفت، پرچم دادخواهی نبود؛ برگه انفعال بود که روی آن تصویر قائد شهیدمان را چاپ کرده بودند تا تلخی این مرحله را برای بدنه داخلی شیرین کنند. تا زمانی که درک سیاسی ما در سطح لایک کردن لایه رسانهای متوقف بماند، جریان استحاله باز هم قطار انقلاب را به دره مذاکرات نابهجا هدایت خواهد کرد. ما به جای دلخوش کردن به عکسها، باید راه و رسم صاحب عکس را به میدان سیاست تحمیل کنیم؛ راهی که در آن، تعامل این چنینی با قاتلان، جایی در منطق حکمرانی ندارد.
متن اصلی👇
دیدگاهتان را بنویسید